X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 14 مهر‌ماه سال 1390

مرگ ناگهانی استیو جابز!

دیشب مطلع شدم که یکی از کسانی من شخصا خیلی دوستش داشتم و به نوعی یکی از اگو های من در زندگی بود فوت کرد! استیو جابز مدیر اپل و بنیان گذار پیکسار!! روحش شاد!



در ادامه مطلب متنی را در مورد او و زندگی گران بهایش آماده کردم ....



شرکت اپل اعلام کرده که استیو جابز، مدیرعامل سابق این شرکت و یکی از بنیانگذاران آن که اخیرا به علت بیماری کناره‌گیری کرده بود، درگذشته است.

باراک اوباما رئیس‌جمهور آمریکا در بیانیه‌ای نسبت به آقای جایز که او را “یکی از بزرگترین نوآوران آمریکا” خواند ادای احترام کرده است.

کامپیوترهای مکینتاش، “آی‌فون”، “آی‌پاد” و “آی‌پد” از محصولاتی است که استیو جابز در تولید و عرضه آنها به بازار نقش مهمی داشته و از طریق این محصولات پرطرفدار، اپل را به یکی از پرسودترین شرکت‌های آمریکا و دنیا تبدیل کرده است.

شرکت اپل طی بیانیه‌ای اعلام کرده است: “اپل یک نابغه بینش‌ور و مبتکر و جهان یک انسان خارق‌العاده را از دست داد.”

اپل می‌گوید که جابز روز چهارشنبه از دنیا رفت. او ۵۶ ساله بود.

بنا بر گزارش‌ها، استیو جابز به سرطان لوزالمعده مبتلا بود.

مرگ جابز یک روز پس از رونمایی نمونه جدید تلفن همراه آیفون رخ داده است.

استیو جابز از ماه ژانویه سال جاری در مرخصی به‌سر می‌برد.

او در نامه استعفای خود نوشته بود: “همواره گفته‌ام اگر روزی فرا برسد که نتوانم به وظایف و انتظاراتی که از من به عنوان مدیرعامل اپل می‌رود عمل کنم، خودم اولین کسی خواهم بود که این موضوع را به شما اطلاع خواهم داد. متاسفانه این روز فرا رسیده است.”

استیو جابز از بنیانگذاران اپل در سال ۱۹۷۶ بود اما در سال ۱۹۸۵ آن را ترک کرد.

وی در سال ۱۹۹۷ به اپل بازگشت و در سال ۲۰۰۰ بار دیگر مدیریت تمام وقت آن را به عهده گرفت.

تیم کوک، یکی از مدیران ارشد اپل، پس از جابز مدیرعامل جدید اپل شده است.

استیو جابز در اواخر ماه ژوئن سال ۲۰۰۹ پس از یک مرخصی درمانی شش ماهه فعالیت‌های کاری خود را مجدداً آغاز کرده بود.

پزشکان در سال ۲۰۰۴ تشخیص دادند که جابز به سرطان لوزالمعده مبتلاست.

واکنش ها

باراک اوباما رئیس‌جمهور آمریکا در بیانیه‌ای ضمن ابراز اندوه از مرگ استیو جابز نوشت: “استیو یکی از بزرگترین نوآوران آمریکا بود آنقدر شجاعت داشت که طور دیگری بیاندیشد، آنقدر جسارت داشت که بداند می‌تواند جهان را تغییر دهد، و آنقدر استعداد داشت که آن را عملی کند.”

او نوشت: “او با ساختن یکی از موفق‌ترین شرکت‌های جهان از پارکینگ خانه اش، روحیه خلاق آمریکایی را به نمایش گذاشت. او با شخصی کردن کامپیوترها و قرار دادن اینترنت در جیب ما، انقلاب اطلاعات را نه تنها قابل دسترسی بلکه شهودی و لذت بخش کرد. استیو دوست داشت بگوید هر روز را طوری زندگی می‌کند که انگار آخرین روز زندگی‌اش است. به

” کامپیوترهای مکینتاش، “آی‌فون”، “آی‌پاد” و “آی‌پد” از محصولاتی است که استیو جابز در تولید و عرضه آنها به بازار نقش مهمی داشته و از طریق این محصولات پرطرفدار، اپل را به یکی از پرسودترین شرکت‌های آمریکا و دنیا تبدیل کرده است. “

همین خاطر، او زندگی را دگرگون کرد، بعضی صنایع را از نو تعریف کرد، و به یکی از نادرترین دستاوردها در تاریخ بشر دست یافت: او شیوه دیدن جهان برای هر یک از ما را عوض کرد.”

اوباما با لورن همسر آقای جابز و خانواده او ابراز همدردی کرد.

بیل گیتس بنیانگذار مایکروسافت از رقبای بزرگ اپل نوشت: “جهان به ندرت شاهد کسی با این همه تاثیر است. تاثیر کارهای او تا نسل‌ها احساس خواهد شد. برای کسانی که مثل که با او کار کرده‌اند، این افتخاری فوق‌العاده بوده است.”

آرنولد شوارتزنگر هنرپیشه و فرماندار سابق کالیفرنیا نوشت: “استیو هر روز زندگی‌اش رویای کالیفرنیا را زندگی کرد و جهان را تغییر داد و به همه ما الهام بخشید.”

مارک اندرسون سرمایه‌گذار نوشت: “استیو بهترینِ بهترین‌ها بود. مثل موتزارت و پیکاسو، شاید هرگز مثل او زاده نشود.”

استیو جابز، مردی بود که همچون سیب گاز زده اپل به نماد این شرکت تبدیل شد. مشتریان اپل در سال‌های گذشته به دیدن تصویر او در کنار محصولات جدید این شرکت عادت کرده بودند اما جای او یک روز پیش از مرگش، هنگام معرفی آخرین محصول این شرکت، آیفون ۴ اس خالی بود.

مردی میانسال که گاهی با ته ریش و گاهی با صورت تراشیده و با لباسی ساده و بی تکلف محصولات را در دست می‌گرفت و معرفی می‌کرد.

محصولاتی مانند لوح الکترونیک آی‌پد، گوشی همراه آیفون، لپ‌تاپ‌های مک‌بوک و پخش‌کننده الکترونیک آی‌پاد از وسایلی هستند که به نام آقای جابز گره خورده‌اند.

محصولاتی که در کنار فناوری برتر، با زیبایی و جذابیت خاص خود دل مشتریان را می‌ربود.

استیو جابز که متولد ۱۹۵۵ بود، پدری سوری و مادری آمریکایی داشت ولی پس از تولد به خانواده دیگری برای سرپرستی سپرده شده بود.

او در سال ۱۹۷۶، زمانی که ۲۱ سال داشت به همراه دوستش استیو وزنیاک شرکت اپل را در گاراژ خانه‌اش تاسیس کرد.

مهم‌ترین موفقیت جابز شاید هویتی باشد که برای اپل ایجاد کرد

اولین محصول آنها معمولی بود، محصول بعدی بهتر شد.

عرضه کامپیوتر شخصی مک‌اینتاش در سال ۱۹۸۴ یک تحول مهم بود. محصولی که با ماوس کار می‌کرد و ارتباط مردم عادی را با کامپیوتر متحول کرد.

استیو جابز برای افزایش موفقیت اپل، جان اسکالی مدیرعامل پپسی کولا را به عنوان مدیرعامل جدید شرکتش استخدام کرد. تغییری که باعث شد خود او اپل را به خاطر اختلاف‌های مدیریتی در سال ۱۹۸۵ ترک کند.

او از اپل رفت و چند سرمایه‌گذاری دیگر انجام داد، از جمله سرمایه‌گذاری در شرکت پیکسار، تولید کننده انیمیشن داستان اسباب بازی.

او مجدداً در سال ۱۹۹۷ به اپل برگشت تا با فکر خلاق و سخت‌گیری کمال گرایانه خود این شرکت را از زیر سایه مایکروسافت خارج کند.

اپل در ابتدای فعالیت خود در زمینه تولید کامپیوترهای شخصی فعالیت کرد ولی آن چه که بر اهمیت این شرکت افزود، انقلاب در نحوه دسترسی مشتریان به موسیقی و دیگر محصولات چند رسانه‌ای بود.

اپل پخش‌کننده الکترونیک آی‌پاد را در سال ۲۰۰۲ روانه بازار کرد. آی‌پاد که ۲۵۰ میلیون دستگاه از آن به فروش رفته، در کنار فروشگاه موسیقی اینترنتی آی تیونز نحوه دسترسی کاربران به محصولات هنری را متحول کرد.

ارزش سهام اپل در ماه اوت به حدود ۳۵۰ میلیارد دلار رسید و این شرکت برای مدت کوتاهی توانست ثروتمندترین شرکت جهان شناخته شود.

مهم‌ترین موفقیت آقای جابز شاید هویتی باشد که برای اپل ایجاد کرد. نحوه بازاریابی او باعث شد سیب گاز زده اپل از نماد یک شرکت تبدیل به نمادی از جایگاه اجتماعی طرفداران آن شود.

استیو جابز رسانه‌ها، ارتباطات و تفریحات الکترونیک را برای بسیاری تغییر داد.

گردآوری: تهران۹۸

منبع:بی بی سی

 

 

واکنش ها به خبر درگذشت استیو جابز

رفتن استیو جابز خبر ناراحت کننده ای است که ثاثیر عمیقی به جای خواهد گذاشت به همراه خودش واکنش های زیادی را هم به وجود آورده است. بد نیست نگاهی بیاندازیم به برخی از آنها:

 

بیل گیتس: رییس هیات مدیره مایکروسافت

من واقعا از خبر درگذشت استیو جابز متاسف شدم. من و ملیندا با خانواده استیو، دوستان و تمام علاقمندانش همدردی می کنیم.

 

من و استیو اولین بار حدود ۳۰ سال پیش همدیگر را ملاقات کردیم. ما در نیمی از طول زندگی مان همکار، رقیب و دوست بودیم. دنیا به ندرت افرادی را به خود دیده که به تاثیر گذاری استیو جابز باشند. تاثیری که در نسل های آینده هم حس خواهد شد.

 

برای کسانی که آنقدر خوش شانس بوده اند که با استیو جابز کار کنند این یک افتخار بزرگ است. من همین الان دلم برای استیو تنگ شده است.

 

باراک اوباما: رییس جمهور آمریکا

من و میشل از درگذشت استیو جابز متاسف شده ایم. او یکی از بزرگترین مخترعین آمریکا بود و آنقدر شجاع که متفاوت فکر کند.

 

با ساختن یکی از موفق ترین شرکت های روی کره زمین از گاراژ خانه اش و با شخصی کردن کامپیوترها و با آوردن اینترنت به جیب ما او انقلاب فناوری اطلاعات را در دسترس همه قرار داد و آن را لذت بخش کرد.

 

استیو جابز گفته بود طوری زندگی می کند که انگار هر روز اش آخرین روز زندگی اش است. او واقعا اینگونه زندگی می کرد. او زندگی ما را تغییر داد و تمام صنایع را تحت تاثیر خودش قرار داد.

 

استیو بالمر: مدیرعامل مایکروسافت

من می خوام تاسف عمیق ام را از درگذشت استیوجابز بیان کنم. او یکی از موسسان صنعت ما و یک آینده نگر به معنای واقعی بود. قلب من به همراه خانواده اش، تمام کسانی که در اپل کار می کنند و هر کسی است که تحت تاثیر کارهای او قرار گرفته.

 

مارک زوکر برگ: مدیرعامل فیسبوک

متشکرم استیو از اینکه یک مربی و دوست خوب برای من بودی. متشکرم از اینکه نشان دادی چیزی که ساختی می تواند دنیا را تغییر دهد. دلم برایت تنگ می شود.

 

لری پیچ: مدیرعامل گوگل

من به خاطر این خبر بسیار بسیار ناراحتم. استیو مرد بزرگی با دستاوردهای فوق العاده و هوش عالی بود. او همیشه می توانست در چند کلمه بگوید که شما به چه چیز باید فکر کنید قبل از اینکه بخواهید به آن فکر کنید.

 

تاکید او بر روی user experience همیشه برای من الهام بخش بوده است. او انسان مهربانی بود و همیشه با اطلاعات و نصحیت هایش به من کمک میکرد. حتی اخیرا و در زمانی که حال خوبی نداشت.

 

سرگی برین: موسس دوم گوگل

از نخستین روزهای گوگل هر زمان که من و لری به دنبال الهام، نگاه به آینده و مدیریت می گشتیم نیاز داشتیم که به سمت دفتر اپل نگاه کنیم.

 

تمایل استیو برای عالی بودن توسط هر کسی که با محصولات اپل کار کرده است، احساس می شود. مانند همین مکبوکی که من دارم این متن را با آن می نویسم. من با چشمان خودم این تمایل به کمال را از نزدیک و در ملاقات هایی که داشتم دیده ام.

 

روبرت مرداک: مدیرعامل News Corp

امروز ما یکی از بزرگ ترین متفکران، مبدعان و کارآفرینان تمام تاریخ را از دست دادیم. استیو جابز بزرگ ترین مدیرعامل نسل خودش به شمار می رود. من در حالی که عمیقا از مرگ او متاسف هستم به تاثیر بزرگ او بر نوع استفاده کاربران از رسانه ها فکر می کنم.

 

دیک کوستولو: مدیرعامل توییتر

در هر دوره و به ندرت فردی پیدا می شود که فقط مسیر را به جلو نمی برد. بلکه یک استاندارد جدید برای اندازه گیری به وجود می آورد.

 

اریک اشمیت: رییس هیات مدیره گوگل

امروز روز ناراحت کننده ای برای همه ما است. استیو مجموعه ای از طراحی و تکنولوژی بود و دیگر مانند او را نخواهیم دید. او با استعداد و شخصیت کاریزماتیک اش، سایرین را برای انجام غیرممکن ها الهام می بخشید. بدون شک او به عنوان بزرگترین مخترع تاریخ دنیای کامپیوتر در ذهن همه ما به یادگار خواهد ماند.

 

باب ایگر: مدیرعامل دیزنی

استیو جابز یک دوست عالی و مشاور قابل اعتماد بود. میراث وی تنها چند ابزار تولید شده یا یک شرکت نیست، بلکه میلیون ها نفری هستند که از او الهام گرفتند، زندگی هایی هستند که تغییر کردند و فرهنگی است که آفریده شد. استیو مردی از جنس اصل با ذهنی خلاق و مبتکر بود. با وجود تمامی اختراعات او هیچ گاه لحظه ای آرام ننشست. با رفتن او دنیا یک مبتکر بی مانند، دیزنی یکی از اعضای خانواده اش و من یکی از بهترین دوستانم را از دست دادیم.

 

 

سه داستان استیو جابز در سخنرانی دانشگاه استنفورد

استیو جابز در سال ۲۰۰۵ در مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان دانشگاه استنفورد شرکت کرد و یک سخنرانی مشهور در آنجا انجام داد. شاید بسیاری از شما قبلا این سخنرانی را دیده باشید اما در چنین روزی خواندن مجدد آن نکات زیادی را به ما یادآوری می کند و کسانی هم که تا به حال آن را ندیده اند می توانند از سخنان استیو جابز لذت ببرند.

 

توضیح نارنجی: برگردان این سخنرانی توسط نارنجی صورت نگرفته و متاسفانه به خاطر کپی شدن های متعدد، ما نتوانستیم منبع اصلی ترجمه را پیدا کنیم. بنابراین فقط آن را بازنشر می کنیم:

 

من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغ‌التحصیلی شما که در یکی از بهترین دانشگاه‌های دنیا درس می‌خوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده‌ام. امروز می‌خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و سه تا داستان است.

 

اولین داستان مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی است:

من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در کالج رید ترک تحصیل کردم ولی تا حدود یک سال و نیم بعد از ترک تحصیل به دانشگاه می‌آمدم و می‌رفتم و خب حالا می‌خواهم برای شما بگویم که من چرا ترک تحصیل کردم. زندگی و مبارزه‌ی من قبل از تولدم شروع شد. مادر بیولوژیکی من یک دانشجوی مجرد بود که تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد که یک خانواده مرا به سرپرستی قبول کند. او شدیداً اعتقاد داشت که مرا یک خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندی قبول کند و همه چیز را برای این کار آماده کرده بود.

 

یک وکیل و زنش قبول کرده بودند که مرا بعد از تولدم ازمادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا اینکه بعد از تولد من این خانواده گفتند که پسر نمی خواهند و دوست دارند که دختر داشته باشند. این جوری شد که پدر و مادر فعلی من نصف شب یک تلفن دریافت کردند که آیا حاضرند مرا به فرزندی قبول کنند یا نه و آنان گفتند که حتماً. مادر بیولوژیکی من بعداً فهمید که مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نکرده است. مادر اصلی من حاضر نشد که مدارک مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا کند تا اینکه آن‌ها قول دادند که مرا وقتی که بزرگ شدم حتماً به دانشگاه بفرستند.

 

اینگونه شد که هفده سال بعد من وارد کالج شدم و به خاطر این که در آن موقع اطلاعاتم کم بود دانشگاهی را انتخاب کردم که شهریه‌ی آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت برای شهریه‌ی دانشگاه خرج می‌کردم بعد از شش ماه متوجه شدم که دانشگاه فایده‌ی چندانی برایم ندارد. هیچ ایده‌ای که می‌خواهم با زندگی چه کار کنم و دانشگاه چگونه می‌خواهد به من کمک کند نداشتم و به جای این که پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج کنم ترک تحصیل کردم ولی ایمان داشتم که همه چیز درست می‌شود.

 

اولش کمی وحشت داشتم ولی الآن که نگاه می‌کنم می‌بینم که یکی از بهترین تصمیم‌های زندگی من بوده است. لحظه‌ای که من ترک تحصیل کردم به جای این که کلاس‌هایی را بروم که به آن‌ها علاقه‌ای نداشتم شروع به کارهایی کردم که واقعاً دوستشان داشتم. زندگی در آن دوره خیلی برای من آسان نبود. من اتاقی نداشتم و کف اتاق یکی از دوستانم می‌خوابیدم. قوطی‌های خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس می‌دادم که با آن‌ها غذا بخرم.

 

بعضی وقت‌ها هفت مایل پیاده روی می‌کردم که یک غذای مجانی توی کلیسا بخورم. غذا‌هایشان را دوست داشتم. من به خاطر حس کنجکاوی و ابهام درونی‌ام در راهی افتادم که تبدیل به یک تجربه‌ی گران بها شد. کالج رید آن موقع یکی از بهترین تعلیم‌های خطاطی را در کشور می‌داد. تمام پوستر‌های دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی می‌شد و چون از برنامه‌ی عادی من ترک تحصیل کرده بودم، کلاس‌های خطاطی را برداشتم.

 

سبک آن‌ها خیلی جالب، زیبا، هنری و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت می‌بردم. امیدی نداشتم که کلاس‌های خطاطی نقشی در زندگی حرفه‌ای آینده‌ی من داشته باشد ولی ده سال بعد از آن کلاس‌ها موقعی که ما داشتیم اولین کامپیوتر مکینتاش را طراحی می‌کردیم تمام مهارت‌های خطاطی من دوباره تو ذهن من برگشت و من آن‌ها را در طراحی گرافیکی مکینتاش استفاده کردم. مک اولین کامپیوتر با فونت‌های کامپیوتری هنری و قشنگ بود.

 

اگر من آن کلاس‌های خطاطی را آن موقع برنداشته بودم مک هیچ وقت فونت‌های هنری الآن را نداشت. هم چنین چون که ویندوز طراحی مک را کپی کرد، احتمالاً هیچ کامپیوتری این فونت را نداشت. خب می‌بینید آدم وقتی آینده را نگاه می‌کند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد ولی وقتی گذشته را نگاه می‌کند متوجه ارتباط این اتفاق‌ها می‌شود. این یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، زندگی تان یا هر چیز دیگری. این چیزی است که هیچ وقت مرا نا امید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است.

 

داستان دوم من در مورد دوست داشتن و شکست است:

من خرسند شدم که چیزهایی را که دوستشان داشتم خیلی زود پیدا کردم. من و همکارم «وز» شرکت اپل را درگاراژ خانه‌ی پدر و مادرم وقتی که من فقط بیست سال داشتم شروع کردیم ما خیلی سخت کار کردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل شد به یک شرکت دو بیلیون دلاری که حدود چهارهزار نفر کارمند داشت.

 

ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه کرده بودیم؛ مکینتاش. یک سال بعد از درآمدن مکینتاش وقتی که من فقط سی ساله بودم هیأت مدیره‌ی اپل مرا از شرکت اخراج کرد. چه جوری یک نفر می‌تواند از شرکتی که خودش تأسیس می‌کند اخراج شود؟ خیلی ساده. شرکت رشد کرده بود و ما یک نفری را که فکر می‌کردیم توانایی خوبی برای اداره‌ی شرکت داشته باشد استخدام کرده بودیم. همه چیز خیلی خوب پیش می‌رفت تا این که بعد از یکی دو سال در مورد استراتژی آینده‌ی شرکت من با او اختلاف پیدا کردم و هیأت مدیره از او حمایت کرد و من رسماً اخراج شدم.

 

احساس می‌کردم که کل دستاورد زندگی ام را از دست داده‌ام. حدود چند ماهی نمی دانستم که چه کار باید بکنم. من رسماً شکست خورده بودم و دیگر جایم در سیلیکان ولی نبود ولی یک احساسی در وجودم شروع به رشد کرد. احساسی که من خیلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خیلی تغییرش نداده بودند. احساس شروع کردن از نو.

 

شاید من آن موقع متوجه نشدم اخراج از اپل یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بود. سنگینی موفقیت با سبکی یک شروع تازه جایگزین شده بود و من کاملاً آزاد بودم. آن دوره از زندگی من پر از خلاقیت بود. در طول پنج سال بعد یک شرکت به اسم نکست تأسیس کردم و یک شرکت دیگر به اسم پیکسار و با یک زن خارق العاده آشنا شدم که بعداً با او ازدواج کردم.

 

پیکسار اولین ابزار انیمیشن کامپیوتر دنیا را به اسم توی استوری به وجود آورد که الآن موفقترین استودیوی تولید انیمیشن در دنیا ست. دریک سیر خارق العاده‌ی اتفاقات، شرکت اپل نکست را خرید و این باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تکنولوژی ابداع شده در نکست انقلابی در اپل ایجاد کرد. من با زنم لورن زندگی بسیار خوبی را شروع کردیم.

 

اگر من از اپل اخراج نمی شدم شاید هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتاد. این اتفاق مثل داروی تلخی بود که به یک مریض می‌دهند ولی مریض واقعاً به آن احتیاج دارد. بعضی وقت‌ها زندگی مثل سنگ توی سر شما می‌کوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید. من مطمئن هستم تنها چیزی که باعث شد من در زندگی ام همیشه در حرکت باشم این بود که من کاری را انجام می‌دادم که واقعاً دوستش داشتم.

 

داستان سوم من در مورد مرگ است:

هفده ساله بودم که در جایی خواندم اگر هر روز جوری زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روی من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که توی آینه نگاه می‌کنم از خودم می‌پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام می‌دهم یا نه.

 

هر موقع جواب این سؤال نه باشد من می‌فهمم در زندگی ام به یک سری تغییرات احتیاج دارم. به خاطر دانستن این که بالآخره یک روزی خواهم مرد برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم‌های زندگی ام را بگیرم چون تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند.

 

حدود یک سال پیش دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه‌ی صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توی لوزالمعده‌ی من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجای آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که برای مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه‌هایم بگویم در مدت سه ماه به آن‌ها یادآوری بکنم.

 

این به این معنی بود که برای خداحافظی حاضر باشم. من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روی من آزمایش اپتیک انجام دادند. آن‌ها یک آندوسکوپ را توی حلقم فرو کردند که از معده‌ام می‌گذشت و وارد لوزالمعده‌ام می‌شد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد

 

چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونه‌های سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است. مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آن‌هایی که می‌خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند. ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترک در زندگی همه‌ی ما ست.

 

شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنه‌ها را از میان بر می‌دارد و راه را برای تازه‌ها باز می‌کند. یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن به جای زندگی بقیه هدر ندهید.

 

هیچ وقت توی دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی کنید.

 

موقعی که من سن شما بودم یک مجله‌ی خیلی خواندنی به نام کاتالوگ کامل زمین منتشر می‌شد که یکی از پرطرفدارترین مجله‌های نسل ما بود این مجله مال دهه‌ی شصت بود که موقعی که هیچ خبری از کامپیوترهای ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست می‌شد. شاید یک چیزی شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از این که گوگل وجود داشته باشد.

در وسط دهه‌ی هفتاد آن‌ها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روی جلد آخرین شماره‌ی شان یک عکس از صبح زود یک منطقه‌ی روستایی کوهستانی بود. از آن نوعی که شما ممکن است برای پیاده روی کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود:

stay hungry stay foolish

این پیغام خداحافظی آن‌ها بود وقتی که آخرین شماره را منتشر می‌کردند

stay hungry stay foolish

این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغ‌التحصیلی شما آرزویی هست که برای شما می‌کنم.

نارنجی: اگر به یوتیوب دسترسی دارید می توانید ویدیوی این سخنرانی را با زیرنویس فارسی اینجا ببینید.

کتاب زندگینامه استیو جابز زودتر از موعد منتشر میشود

اطلاع داشتید که کتاب زندگینامه استیوجابز قرار بود تا دو ماه دیگر منتشر بشود؟ تا به حال هیچ کتاب رسمی که توسط استیوجابز تایید بشود از زندگی او وجود نداشته و این تنها کتابی است که با رضایت استیو و بر اساس بیش از ۴۰ مصاحبه طولانی و در طی ۲ سال نوشته شده است. در کنار آن برای جمع آوری اطلاعات با بیش از ۱۰۰ نفر از اعضای خانواده، دوستان، همکاران و رقیبان استیوجابز گفتگو شده است.

 

خبر درگذشت استیو جابز امروز سبب شد که تقاضای پیش خرید این کتاب با رشد خیره کننده ای در سایت آمازون روبرو بشود به گونه ای که با رشد ۴۳ هزار درصدی! در صدر کتاب های سایت پر فروش آمازون قرار گرفت.

 

این تقاضای کاربران سبب شد که ناشر اعلام کند کتاب را یک ماه زودتر و ۲۴ اکتبر وارد بازار خواهد کرد. بنابراین کمتر از ۲۰ روز دیگر می توانید زندگینامه استیوجابز را داشته باشید.

 

کتاب توسط آقای والتر ایساکسون به رشته تحریر درآمده است. اون رییس سابق هیات مدیره CNN بوده و از دبیران مجله تایم است و پیش از این زندگینامه های بنجامین فرانکلین و هنری کیسینجر را تالیف کرده است.

 

ناشر کتاب می گوید این کتاب داستان زندگی و شخصیت یک کارآفرین خلاق را به شما نشان می دهد که با عشق اش به تکامل، سبب تحول در شش صنعت دنیا شد: کامپیوترهای شخصی، فیلم های انیمیشن، موسیقی، تلفن ها، تبلت ها و انتشارات دیجیتال.

 

نویسنده می گوید با وجود اینکه استیو جابز با او در تالیف این کتاب همکاری کرده اما از او خواسته تا هیچ کنترلی بر مطالبی که در این کتاب می نویسد نداشته باشد و حتی به استیو جابز اجازه خواندن کتاب را پیش از انتشار کتاب نداده است. بنابراین شما کتاب زندگی استیو جابز را در حالی خواهید خواند که خود او هم آن را نخوانده است.

 

این کتاب ۶۵۶ صفحه ای با اسم «استیو جابز» با قیمت ۳۵ دلار به فروش می رسد.

در پنجم اکتبر ۲۰۱۱ استیو جابر مدیر اجرایی سابق اپل در سن ۵۶ سالگی درگذشت. وی که همواره یکی از خلاقترین و نوآورترین افراد در زمینه تکنولوژی بوده است از سرطان پانکراس رنج میبرد و سرانجام دار فانی را وداع گفت.

خانواده استیو جابز هنوز دلیل مرگ وی را اعلام نکرده اند.

دوستداران وی میتوانند تسلیتهای خود را به آدرس ایمیل زیر ارسال نمایند.

rememberingsteve@apple.com

 

ال نت: اپل ایمیلی را برای دریافت تسلیت از کاربران در نظر گرفته است.

شما هم به عنوان یک ایرانی دوستدار استیو جابز ایمیلی برای تسلیت ارسال نمایید. از همه کاربران درخواست داریم تا ایمیلی با محتوا تسلیت به ایمیل اعلام شده ارسال نمایند تا نظر جهانیان را نسبت به ایرانیان تغییر دهیم و فرهنگ غنی خود را به همه جهانیان نشان دهیم.

آدرس ایمیل اعلام شده از طرف اپل در زیر آمده است.

rememberingsteve@apple.com

اگر شما به زبان انگلیسی تسلط ندارید کافی است تا یک ایمیل خالی به آدرس زیر ارسال نمایید.

steve@lnet.ir

پس از ارسال ایمیل یک پیام تسلیت برای شما به صورت اتوماتیک ارسال خواهد شد. تنها کافی است که نام خود را در انتهای متن پیام اضافه نموده و آن را به آدرس ایمیل در نظر گرفته شده از طرف اپل ارسال نمایید

از همه کاربران ال نت تقاضا داریم تا لینک این مطلب را در شبکه های اجتماعی قرار دهند و دوستان خود را برای پیوستن به این حرکت زیبا دعوت نمایند.

هدف از این کار تغییر نظر اپل نسبت به ایران و تشویق این کمپانی برای جدی گرفتن بازار ایران و کاربران ایرانی است. جدای از این مساله فعالیتهای استیو جابز در طول زندگیشان تاثیرات زیادی بر زندگی همه ما داشته است که لازم به تشکر و قدردانی می باشد.